
گوشه های موزون این ساز ِکوک٬و تنفس این هوای مرطوب و همراهی باد ِ وَزان در شبی که ستاره هایش گمنام تر از من پشت ابرهای تیره پنهانند٬ تو را و چشمه های آب سردِ بیژِن را پیش ذهنم روشن و آشنا مهیا کرده است در حالی که از بارش ٬تنها سردی ِآبدار برف مرا به یاد میآید . دریغ که این همه امادگی برای باران هنوز هم کم است.
دستهایت برای جمع کردن قطره ها کوچک نیست! اما واقعیت این است : با آنکه بغض این ابرِ سبک ٬ بسیار سنگین است ٬ کسی نیست که احساس نیاز کند و باران را بخواهد . نگو که اشتباه میکنم ٬ من از درون خویش و احوال تو ٬دست کم ٬ خوب آگاهم .
...
تاریکی تاریکی تاریکی
هر روز پنجره هایت بازند
نور به اتاقت نمی تابد
هرچند پرده ای حایل نیست
نور به اتاقت نمی تابد
گذشته ٬ پیدا ٬ پنهان
کسی به سراغت نمی آید
دعوت دعوت دعوت
هیچ اجابتی پیدا نیست
دلی ٬ برای شنیدن پیغامت نمی آید
باران باران باران
ابرهای سنگین ٬ رعدهای پرنور
اما هیچ ابری نمی بارد
...
بیژن : منطقه ای در دنا