تبليغاتX
شرح حال - چگونه بخوانم...
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من دردم نداند...
 

 

 

وقتی به راه رفته می نگرم

زمانِ  رفته

وعین جمله های دفتر خیست را

در آن ها نمی بینم٬

گنجشک لرزانِ دلم میمیرد

سایه در من میروید

بگذار دل از تو بردارم

توبر دل من آهنگی.

صبوری نه یک فنجان که یک دریاست

و بیراهه ی تن ما را

                   راهی به این دریا نیست.

تا صبح به فریادمان برسد

بارانِ شوقت

سر تا پایمان را خواهد شست

و این بی قرار

نزدیک صبح ِ رسیدن

تمام دفتر خیست را

از بر می خواند

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 16:0  توسط حسین محمدی  |