تبليغاتX
شرح حال -
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من دردم نداند...
 

 ................................................................................

سلام بر گلوله های خشم

که بی قرار شلیک به من

هر لحظه سنگین تر میشوند.

کودکان روشن چشمی را

که خون پدر را در ایوان خانه می شویند

مبادا دلتنگی عروسکهایشان

تو را بگریاند

سلام بر من

که جوانانی برای رفتن دارم

و برای صلحی در خون شادمانم !

گویا ترانه آرام گذشته ها

لرزش اشک های مرا

افزون میکند...

پس ببار ای ناز پرورده

ای بارانِ صلح

در صبح ِمثل خون

و ردیف پرندگانی که از من کوچ میکنند را بشُمار

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 8:50  توسط حسین محمدی