تبليغاتX
شرح حال - گزیده ای از فیه ما فی
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من دردم نداند...

 

 

مولانا:

 

يکی گفت که اينجا چيزی فراموش کرده ام. خداوندگار فرمود که در عالم يک چيز است که آن فراموش کردنی نيست. اگر جمله چيزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی، باک نيست. و اگر جمله را به جای آری و ياد داری و فراموش نکنی و آن را فراموش کنی، هيچ نکرده باشی همچنانکه پادشاهی تو را به ده فرستاد برای کاری معين، تو رفتی و صد کار ديگر گزاردی؛ چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی، چنان است که هيچ نگزاردی.
پس آدمی درين عالم برای کاری آمده است، و مقصود آن است. چون آن نمی گزارد، پس هيچ نکرده باشد. انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا. آن امانت را بر آسمانها عرض داشتيم، نتوانست پذرفتن. بنگر که ازو چند کارها می آيد که عقل درو حيران می شود: سنگها را لعل و ياقوت می کند، کوهها را کان زر و نقره می کند، نبات زمين را در جوش می آرد و زنده می گرداند و بهشت عدن می کند. زمين نيز دانه ها را می پذيرد و بر می دهد و عيبها را می پوشاند و صد هزار عجايب که در شرح نيايد می پذيرد و پيدا می کند. و جبال نيز همچنين معدنهای گوناگون می دهد. اين همه می کنند، اما از ايشان آن يکی کار نمی آيد، آن يک کار از آدمی می آيد: و لقد کرمنا بنی آدم؛ نگفت لقد کرمنا السماء و الارض. پس، از آدمی آن کار می آيد که نه از آسمانها می آيد و نه از زمينها می آيد و نه از کوهها. چون آن کار بکند، ظلومی و جهولی ازو نفی شود.
اگر تو گويی که اگر آن کار نمی کنم، چندين کار از من می آيد، آدمی را برای آن کارهای ديگر نيافريده اند. همچنان باشد که تو شمشير پولاد هندی بی قيمتی که آن در خزاين ملوک يابند آورده باشی و ساطور گوشت گنديده کرده که " من اين تيغ را معطل نمی دارم؛ به وی چندين مصلحت به جای می آرم." يا ديگ زرين را آورده ای و در وی شلغم می پزی که به ذره ای از آن صد ديگ به دست آيد. يا کارد مجوهر را ميخ کدوی شکسته کرده ای که "من مصلحت می کنم و کدو را بر وی می آويزم و اين کارد معطل نمی دارم." جای افسوس و خنده نباشد؟ چون کار آن کدو به ميخ چوبين يا آهنين که قيمت آن به پولی است بر می آيد، چه عقل باشد کارد صد ديناری را مشغول آن کردن؟
حق تعالی تو را قيمت عظيم کرده است. می فرمايد که:ان الله اشتری من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة.

وصیت مولانا :

شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان
و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و
کناره گرفتن از جرم و جريت­ها و مواظبت بر روزه
و نماز برپا داشتن و فرونهادن هواهاي شيطاني
و خواهش­هاي نفساني و شکيبايي بردرشتي مردمان
و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان
و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران همانا بهترين
مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار کوتاه
و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 17:17  توسط حسین محمدی  |