تبليغاتX
شرح حال
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من دردم نداند...
زمین مرا دریافت کرد

اما از پذیرفتن لکنت افکارم عاجز بود

پوشش و لباسم نیز از این لکنت مملو بود

زبانم سخت و کند حرکت میکرد

در دست من هر شیئی بد و غیر قابل تحمل می شد

وقتی دم و بازدم مخلوط و معجون اکسیژن را به کیسه های کوچک شُش ها میفرستد و این عمل تاثیری بر کسی ندارد و یا به عبارت دیگر انگار نه انگار که نفسی میآید و میرود پس بهتر همان که این دم و بازدم انجام نشود . اما اخیرا من کسانی را دیده ام که احساس میکنم که با هر نفس آنها خیلی ها میلرزند و میترسند٬ مسیر نگاه ایشان گروهی را عذاب میدهد و حرکت لبهاشان همینطور،حتی اگر صدائی از این حرکت لب به گوش کسی نرسد. همین جنبیدن لب ، همین جنبیدن لب روزگار خیلی ها را سیاه میکند به گونه ای که انگار زندگی و حیاتشان در معرض خطر است. از دانش و کسانی که لیاقت نفس کشیدن دارند ممنونم....

بگذریم

کنار گوسفند ها به خواب

کسی به گوشم چیزی هجا کرد

و خوب نفهمیدم

اما انگار قبل از من تو این را شنیده ای

و دزدیده گوش داده ای

باورم شده بود

تو هم که گفتی، یقین بیشتر از پیش شد

حال به هر چه دست میزدم

زیبا جلوه می دادی

در حالی که زیبائی ، نبود

توهمی دور ،

آن کلماتٍ مشوش را افشان،

مثل گرده ها در آسمان چرخاند

به قول زبان تازی "نَشفَش"کرد ..

این من و این زیبائی هائی که درخشان نیستند

هجا ها ، با لکنت

به شاعران سرزمین من فروخته شد

زنده باد زندگی

وقتی به گدائیِ سوگند

در حضور نفس هایتان

حاضر میشوم

و زانوانم سست تر از ساقه کاه میلرزد

 گرمای نفسهایتان

و دانائی کودکانتان

 گرمای مرداد ماه را به من مهمان کرده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 16:42  توسط حسین محمدی  |