از واژه های بی دلیل
لرزش های شدید
کوتاه تر از من
از دوش آسمان رسید!
روزی که داد ما
جز گوش دل ، نمی شنید
...................................
پایان چهل سالگی
از من کناره ای...
ایستاده ای...
کوچه های باریک
به ذهن من راه یافته اند !
پایان این روزهای بی هوا
افسوس ِآفتاب
چشمان من ربود
وقتی گِل
به چشمه ها نشست
انگار هر طرف
ابر هست و آسمان...
هر سو که میروی
دردی که میکشی
این رسم تازه نیست
احوال چهل سالگی ست