تبليغاتX
شرح حال
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من دردم نداند...

 

 

 

 

 

گوشه های موزون این ساز ِکوک٬و تنفس این هوای مرطوب و همراهی باد ِ وَزان در شبی که ستاره هایش گمنام تر از من پشت ابرهای تیره پنهانند٬ تو را و چشمه های آب سردِ بیژِن را پیش ذهنم روشن و آشنا مهیا کرده است در حالی که از بارش ٬تنها سردی ِآبدار برف مرا به یاد میآید . دریغ که این همه امادگی برای باران هنوز هم کم است.

دستهایت برای جمع کردن قطره ها کوچک نیست! اما واقعیت این است : با آنکه بغض این ابرِ سبک ٬ بسیار سنگین است  ٬ کسی نیست که احساس نیاز کند و باران را بخواهد . نگو که اشتباه میکنم ٬ من از درون خویش و احوال تو ٬دست کم ٬ خوب آگاهم . 

...

تاریکی تاریکی تاریکی

هر روز پنجره هایت بازند

نور به اتاقت نمی تابد

هرچند پرده ای حایل نیست

نور به اتاقت نمی تابد

گذشته ٬ پیدا ٬ پنهان

کسی به سراغت نمی آید

دعوت دعوت دعوت

هیچ اجابتی پیدا نیست

دلی ٬ برای شنیدن پیغامت نمی آید

باران باران باران

ابرهای سنگین ٬ رعدهای پرنور

اما هیچ ابری نمی بارد

...

بیژن : منطقه ای در دنا

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 11:2  توسط حسین محمدی  |