تبليغاتX
شرح حال
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من دردم نداند...

 

بیرنگ تر از همیشه

از قامت تو جدا شدم

سنگین و خیس......

مثل تکه ای از گِل که

بازیچه دست کودکان باشد

بی اختیار از خود

شکلم دادی

حس ابرهای بارانی

مرا به شریان های اندوه جاری کرد

و انگار گرمی ِ سبکی که از من دور بود

برگشت

آغوش گشودم و در راهی که نگفتی پرسه زدم

مرا ببخش 

شب هایم سوتند و کور

و کودکی هایم با باد و پرواز خو گرفته اند

نور چراغ و نور مهرت آمیزش بهارند و سبزه

انگار باید

تا تو نگاهم میکنی

رقص آفتابی این تلألو را تماشا کنم

و در حسرت بینائی ام

هر لحظه از نو مُرده شوم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 3:56  توسط حسین محمدی  |