
دیدی این روزها هم گذشتند
و ازغم هیچ کم نشد .
پایان تابستان
پایان روزهای گرسنگی
با کم خوابی های شیرین ِ شبهایِ کوتاهش
رشد چشم ها
در گودی صورت استخوانی
پایان روزها و شبهائی که گذشتند
ولی از غم هیچ کم نشد
بعد از این روز ها من بزرگتر نشدم
و آسمان شب من از ستاره سیر نشد
چشم خیره کرده بودم تا صبح
و آفتاب گرم پاکم نمی کرد
انگار سردی روزهای خیلی دور
هنوز تب درون مرا آرام نکرده بود
این روزها پایان تابستان است
فصل گرمی که مرا پاک نکرد...
پ ن
پایان رمضان امسال هوا کمی سرد است.
کاش روز عید فطر باران ببارد
"آمین
عکس:پانته آ

گر بود عمر به ميخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نكنم كار دگر
خرم آن روز كه با ديده گريان بروم
تا زنم آب در ميكده يك بار دگر
معرفت نيست در اين قوم خدايا سببي
تا برم گوهر خود را به خريدار دگر
يار اگر رفت و حق صحبت ديرين نشناخت
حاش لله كه روم من زپي يار دگر
گر مساعد شودم دايره چرخ كبود
هم بدست آورمش باز به پرگار دگر
راز سربسته ما بين كه بدستان گفتند
هرزمان با دف و ني بر سر بازار دگر
هردم از درد بنالم كه فلك هر ساعت
كندم قصد دل ريش به آزار دگر
باز گويم نه در اين واقعه حافظ تنها نيست
غرقه گشتند در اين باديه بسيار دگر