تبليغاتX
شرح حال
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من دردم نداند...

سلام

ظهر تابستان گرمی بود

و زمین گرمتر از من

مثل آتش که شراره هایش بیتاب بوسیدن سرد باشند

رو به سوی شب دوان بود

حس غریب تنفس مرا به شعله هایش می آویخت

و دالان تاریک زمستان سردٍ سرد بود.

صدایت در آن دالان پیچید

پنجره ام برروی لولایش چرخید

و نگاهم بر لالائی سایه ها سنگین شد

 

خواب من چون خواب کبوتر جاری نیست

قصه گو هم پای ارادت ٬ خوابید

کدام حس من است

که قبل از آنکه اراده کنم

در پرواز است

خدایا

چقدر جای من اینجا تنگ است.

..

میترسیدم از آن روز که تعبیر حرفهائی باشم که اعتقادی به آنها هرگز نداشته ام .

اما حالا درست همان شده ام که هیچ گاه فکرش را نمی کردم.

مثل اینکه خوابهایت تعبیر شده اند .

..

کنار سایه این دیوار

ظلمت شبهای زمستان پیدا نیست

لالائی تو را از بر شده ام

آن صدائی در خواب نبود

شورش رعد های این ابر ِ بارور

و  خیسی نگاه آسمانیش

صدای تنهائی باران نبود

مثل تابستان که در من می سوخت

شب تاریک را ماه نبود

پ ن

فراموشم شده است اينجا زمين پهناور است نه خانه كوچك من 

انگار تمام آداب تنفس در من تباه شده اند كه اينگونه سخت نفس ميكشم

جائي در دوردست براي من نشان گذاشته اند .

يافتن آن نشانه از نفس كشيدن آسان تر است .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 13:39  توسط حسین محمدی  | 

پشت نيزار

تا كنار برفهاي دور
برفهاي دور
كه آفتاب هم اگر جمله ببارد ، در خواب است

پشت نيزار تا دريا
تا دريا
كه ابر هم اگر نبارد ، درياست

پشت من
پشت من كه اگر انسان هم نخواند ، پيداست
.
.
سايه ها را جشني است
سرد و سنگين و سكوت
نغمه در سرد ِ ضميرم ، برپاست
كاش ، تنهاي بهارم اينجا بود
و مرا از تلخي اين صحن عجيب
و از اين رخوتِ تاريكِ سكوت
سهمي بود
سهم بادي كه به ابرها بردم
و نگاه سردي كه لب نيزارم بود
آه ، بيرون شوم از تاريكي
گاه شرم شب من ، از من بيش است

 


 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 0:13  توسط حسین محمدی  |