تبليغاتX
شرح حال
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من دردم نداند...

یوسف را میخواستند در چاهی رها کنند تا به این طریق از دست او و یا در واقع بهتر است بگوئیم از دست خودشان (حسادت)راحت شوند . وقتی برای ارائه این درخواست که یعقوب یوسف را با آنها همراه کند به حضور پدر رسیدند اینگونه اعلام کردند:فردا او را با ما بفرست‏، تا غذاى كافى بخورد و تفريح كند؛ و ما نگهبان او هستيم‏! " سوره مبارکه یوسف آیه ۱۲"

پدر که در این هنگام سالهای پیری را پشت سر میگذاشت در جواب برادرها گفت : مى‏ترسم كه شما از او غافل شويد " سوره مبارکه یوسف آیه ۱۳"پدر میدانست تنها نگهبانی که هرگز غافل نمیشود کیست و دل در گرو او داشت برای همین به فرزندان گوشزد کرد که میترسم از اینکه شما نگهبان او باشید چرا که از او غافل خواهید شد.

خداوند یوسف را در تمام لحظات نگاهبان و پشتیبان بود .چه آن زمان که کودکی بود و درکنار مادر و برادران و پدر بود .چه آن هنگام که برادران قصد کشتن او را داشتند .چه در تاریکیهای چاه .چه در هنگام فروش او .چه در هنگام کام خواستن های همسر عزیز مصر .چه در زندان مصر .چه آنهنگام که اورا در تعبیر خوابها توانا کرده بود .چه آن هنگام که به او قدرت بخشیده بود .چه آن هنگام که به او تدبیرها را آموخته بود و...

بار دیگر برادران نزد پدر بودند و اینبار درخواست همراه بردن برادر کوچکتر یوسف را از پدر داشتند تا بتوانند در کشور مصر سهم غلات بگیرند و باز هم مدعی بودند که ما محافظ او خواهیم بود پدر گفت:

 آيا نسبت به او به شما اطمينان كنم همان‏گونه كه نسبت به برادرش [يوسف‏] اطمينان كردم [و ديديد چه شد]؟! و [در هر حال‏،] خداوند بهترين حافظ، و مهربانترين مهربانان است‏." سوره مبارکه یوسف آیه ۶۴"

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:39  توسط حسین محمدی  |